دونالد ترامپ از زمان انتخاب خود در ۲۰ ژانویه سال ۲۰۲۵ به ریاست جمهوری، شعار صلح در خاورمیانه را سر می دهد و بسیاری امیدوارند چنین صلحی رخ دهد اما اگر تاملی فلسفی و روان شناختی به وضعیت تمدنی آمریکا و خاورمیانه بکنیم امیدواریِ صرفْ رنگ خواهد باخت و ما را به تفکری عمیق تر فرا خواهد خواند.
۱. جنگ و تعارض درونی
نیچه در کتاب “فراسوی نیک و بد” اشاره میکند که جنگجو در زمان صلح به خود حمله میکند. این جمله به این معناست که در جوامع که از مواجهه با تعارضات درونی خود میگریزند، جنگ بیرونی به یک ضرورت تبدیل میشود. این جنگ بیرونی نه تنها دفاعی نیست، بلکه برای جلوگیری از جنگ درونی انسانهاست.
۲. فروید و برونفکنی جنگ
در سال ۱۹۳۲ و پیش از جنگ جهانی دوم، فروید و اینشتین در نامهنگاریهایی به بررسی موضوع جنگ و صلح پرداختند. فروید نوشت که جنگهای بیرونی نتیجه تضادهای درونی بشر است که به بیرون رانده شدهاند. این نظر به این معناست که جوامعی که با تضادهای درونی روبهرو هستند، برای فرار از این تنشها، مجبور به ایجاد جنگهای بیرونی میشوند.
این در حالی است که اینشتین فکر می کرد با فشار عمومی بر دولت ها می توان از جنگ جلوگیری کرد اما نمی دانست دقیقا این جنگ تولید شده پوچی درونی آن مردم برای فرار از تعارض درونی است
۳. کامو و پوچی تمدن
آلبر کامو پس از جنگ جهانی دوم در سخنرانی خود در آمریکا اعلام کرد که “جنگ تمام شد، اما آنچه جنگ را ساخته بود هنوز بر جای است”. او به تبعیت از نیچه میگوید تمدنهایی که با پوچی درونی روبهرو هستند، برای فرار از این پوچی، به جنگهای بیرونی نیاز دارند. این نیاز به جنگ و برتری بیرونی، موجب خودشیفتگی تمدنی میشود که همواره به دنبال اثبات برتری خود است.
۴. آمریکا و خودشیفتگی تمدنی
آمریکا، به عنوان نمونهای از تمدنهایی که در آن خودشیفتگی تمدنی لانه کرده است، همواره نیازمند ایجاد دشمن بیرونی است تا هویت و اعتبار خود را ثابت کند. این نیاز به دشمن بیرونی، مشابه آنچه در سیاستهای ترامپ مشاهده میشود، بیانگر مکانیسم برونفکنی است که در آن آمریکا با ادعای برتری جهانی، بر دشمنان خود میتازد. بدون وجود این دشمن، مفهومی از برتری و “فرشته نجات” برای تمدن آمریکا بیمعنا میشود.
۵. خاورمیانه و ضرورت جنگ
در خاورمیانه نیز مشابه با تمدنهای غربی، برخی جریانها خود را برترین ایدئولوژی جهانی میدانند و برای اثبات این برتری، نیازمند دشمن بیرونی هستند. این جوامع برای فرار از پوچی درونی و حفظ هویت خود، به جنگهای مداوم نیاز دارند. به همین دلیل است که نمیتوان انتظار داشت که سایه جنگ از این منطقه برداشته شود. این روند همواره در سیاستهای جهانی بازتاب خواهد یافت، چرا که نیاز تمدنی به جنگ و برتری بیرونی همواره وجود دارد.
۶. نتیجهگیری
در نهایت، این تحلیل نشان میدهد که جنگ در خاورمیانه و دیگر مناطق جهان، نه تنها نتیجه سیاستهای دولتی یا منافع اقتصادی است، بلکه برآمده از نیازهای روانی و فلسفی تمدنها به فرار از پوچی درونی و اثبات برتری خود است. جنگ به عنوان یک مکانیسم برونفکنی عمل میکند که به شکلهای مختلف در جهان معاصر بروز میکند و تا زمانی که این نیازهای روانی و فلسفی برطرف نشود، سایه جنگ همواره بر مناطق مختلف خواهد افتاد و با توجه به زمینه تمدنی کنونی خاورمیانه برای چنین برون فکنی انتظار جانشینی صلح بجای جنگ شبیه خوش بینی اینشتین در ایجاد صلح جهانی است و البته با اختراع خود اینشتین جهان بر افروخته شد

