تشکلهای مردمنهاد، زیربنای تحقق جامعهی مدنی هستند، اما در جامعهی ایرانی نیازمند بازتعریفی جدیاند. تشکل مردمنهاد نه ادامهی کار دولت است تا هر آنچه او نتوانست انجام دهد، به دوش بکشد؛ و نه مکمل دولت در اجرای وظایف فراموششدهی نهادهایی چون سازمان بهزیستی، محیط زیست، سازمان جوانان یا سازمان تبلیغات. همچنین، تشکل مردمنهاد سخنگوی رسمی مردم در برابر دولت نیست که بایستد و بگوید: «من نمایندهی مردمم!» این دو تصور، دو تحریف رایج از مفهوم واقعی تشکل مردمنهادند.
تشکل مردمنهاد، نمونهای از خود مردم است که با درکی عمیقتر از مسائل جامعهی خود، در سویهی مردمی به گفتمانسازی پیرامون آن مسأله میپردازد و در سویهی دولتی، آن مسأله را به سطح آگاهی دولتمردان میآورد، مطالبهگری میکند، راهحل ارائه میدهد و در نهایت تعامل میورزد. از این رو، تشکل مردمنهاد نهادی مرزی است؛ کنشگری در مرز میان «دیوان دولت» و «ایوان ملت»، در مرز میان سنت و مدرنیته، نظر و عمل، دیروز و فردا، و دیگر دوگانههایی که جامعهی ما با آن مواجه است.
تبریز، از نخستین شهرهایی است که بنیاد جامعهی مدنی و شهر مدرن را در ایران بنا نهاده است. شخصیتهایی چون عباسمیرزا، دارالفنون را نخستین بار در این شهر ایجاد کردند؛ الگویی که بعدها تهران از آن بهره گرفت. یا میرزا حسن رشدیه، پایهگذار مدارس نوین، نخستین تجربههای خود را در تبریز آغاز کرد. بدین ترتیب، تبریز نهتنها خاستگاه دولتسازی نوین، بلکه بستر پیدایش نهادهای مردمی نیز بوده است.
نهادهای مردمی در تبریز، همواره حامل دو گفتمان بنیادین بودهاند: گفتمان مقاومت در برابر استبداد و استعمار، و گفتمان توسعه. از یک سو، پیشگامان مقاومت چون ستارخان و از سوی دیگر، پیشروان توسعه چون میرزا حسن رشدیه، از دل این سرزمین برخاستهاند.
با اینحال، رویکرد برخی نهادهای دولتی، گاهی گفتمان مقاومت را تنها به نهادهای مردمی واگذار میکند. در چنین شرایطی، تشکلها بهدرستی دچار مقاومت میشوند؛ چرا که احساس میکنند فقط در زمان بحران و فریاد خواسته میشوند، اما در زمان برنامهریزی و توسعه، نادیده گرفته میشوند. نمونهی بارز این تبعیض را میتوان در مسألهی دریاچهی ارومیه و زرینهرود دید: همانطور که در دوران جنگ تحمیلی، تبریز و آذربایجان در معرض شدیدترین بمبارانها بودند، امروز نیز در برابر بحران زیستمحیطی قرار گرفتهاند؛ اما درحالیکه آب زرینهرود به اصفهان میرسد و صنعت آن سهم توسعه میگیرد، دریاچهی ارومیه، که زیست و حیات منطقه به آن وابسته است، در حال نابودی است.
در نتیجه، اگر قرار است تشکلهای مردمنهاد جدی گرفته شوند، باید در هر دو وجه مقاومت و توسعه، در گفتمانسازی، تصمیمسازی و اقدام، حضوری واقعی و مشارکتی داشته باشند، نه فقط در نقش ابزار اجرایی یا ویترین نمایشی.

